نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۸:۱٢ ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
آیا می دانید که شرکت گوگل کی تاسیس شد؟ آیا می دانید سرعت رشد شرکت گوگل چقدر است؟ استراتژی های بازاریابی شرکت گوگل چیست؟
راستش حدود سه هفته ای بود که دایره آموزش برامون کلاس بازاریابی و مشتری مداری گذاشته بود. جای شما خالی کلاس خوب و آموزنده ای هم بود. در این کلاس، استاد محترم - جناب آقای دکتر سیدرسول آقاداوود - 20 نمره از 100 نمره دوره رو به تحقیق درباره استراتژی های بازاریابی شرکت های موفق اختصاص دادند. ما هم از شما چه پنهون گفتیم درستش نیست که به رشته تحصیلیمون پشت کنیم و یه شرکتی، کارخونه ای، چیزی رو انتخاب کنیم که ربطی به کامپیوتر نداره. این شد که به جای "یک و یک" و "چین چین" و "سامسونگ" و "زیمنس" و... که سایر همکاران محترم انتخاب کردند، ما شرکت گوگل رو برگزیدیم. باشد که به غرور حرفه ای مون هم بیفزاییم.
خلاصه مطالبی تهیه و به استاد محترم تقدیم شد که اِی، بدک نبود. در ادامه مطلب، چکیده مقاله و فایل PDF اش رو گذاشته ام.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ٢:٢٢ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
*دوستم می پرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟ پـــ نه پـــ من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چندش آور علاقه دارم!!!!
* مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟
پـــ نــه پـــ از اینکه می بینم رابطه شما دوتا این قدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!!!
* لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!
پـــ نه پـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.
* دارم کمرمو با نبش دیوار می خارونم خواهرم میگه کمرت می خاره ؟
میگم پــــ نه پــــ دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها، راهو گم نکنن!!
* دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟
می گم پـــ نه پـــ رفتم مرحله بعد!!!
* به همکارم می گم همین الان یه فیلم باحال دانلود کردم، می گه از تو اینترنت؟
پـــ نه پـــ از تو کانال کولر، اتفاقاً پهنای باندشم زیاده، قطعی هم نداره!!!
* رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
پـــ نه پـــ باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!!!
* تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه: شما ایرانی هستین؟
می گم:پـــ نه پـــ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن!!!
* رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله، می خوایید برید پیششون؟
پـــ نه پـــ اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱٠:٢٩ ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
با سلام
توی وبلاگ یکی از دوستان متن جالبی دیدم که با وجود این که بسیار بهم ریخته است و حروف تشکیل دهنده کلمات در اون جا به جا شده اند، اما مغز انسان به راحتی می تونه اون رو بخونه. توضیحات بیشتر در خود متن وجود داره، امتحان کنید:
Fi you can raed this, yuo hvae a sgtrane mnid too. I cdnuolt blveiee taht I aulaclty uesdnatnrd waht I was rdanieg. The phaonmneal pweor of the huamn mnid, aoccdring to a rscheearch at cmabrigde uinervtisy, it dseno’t mtaetr in waht oerdr the ltteres in a wrod are, the olny iproamtnt tihng is taht the frsit and lsat ltteer be in the rghit pclae. The rset can be a taotl mses and you can sitll raed it mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe. Azanmig huh? Yaeh and I awlyas tghuhot slpeling was ipmorant! If you can raed tihs forwrad it.
Cna yuo raed tihs
Only 55 plepoe out of 100 can
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱٢:٢٧ ق.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠
اهل دانشگاهم ...
رشته ام علافیست ...
جیبهایم خالیست
پدری دارم حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
کوک کن ساعتِ خویش !
که مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
کوک کن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
که سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
کوک کن ساعتِ خویش !
که سحرگاه کسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این کوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
کوک کن ساعتِ خویش !
ماکیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
کوک کن ساعتِ خویش !
که در این شهر، دگر مستی نیست
که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
کوک کن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است .....
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱٢:٠٠ ق.ظ روز چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه.
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ دارم با مخزن روغن درددل می کنم.
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم، بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام.
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱۱:٥٤ ب.ظ روز سهشنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠
• یک ساعت در ترافیک بزرگراه معطل می شویم و ککمان نمی گزد ولی سر
تقاطع به اندازه ده ثانیه نمی توانیم منتظر عبور ماشین روبرویی باشیم.
• آنقدر راحت طلب و بی اراده ایم که مشتری اول محصولاتی مانند قرص لاغری،
کفش افزایش قد، شربت ترک اعتیاد، داروی افزایش میل جنسی و... در دنیائیم.
• وقتی در ایستگاه می خواهیم سوار قطار شهری بشویم مثل زمانی که
در مهدکودک بازی صندلی می کردیم چنان به سوی قطار هجوم می بریم که متوجه
پیرمرد بغل دستی که عینکش افتاد و شکست نمی شویم.
• به محض رد کردن خروجی مورد نظر در اتوبان جفت پا روی ترمز می رویم و با
اعتماد به نفس کامل دنده عقب می گیریم.
• برای بچه خردسالمان هر روز چیپس و پفک و نوشابه می خریم ولی نمی دانیم
آخرین بار کی یک لیوان شیر خورده است.
• فاصله ظرف جمع آوری زباله تا در خانه مان 50 متر است ولی ترجیح می دهیم
کیسه را همان روبروی خانه داخل بوته های کنار پیاده رو پرت کنیم.
• پشت شیشه ماشین می نویسیم "میروم تا انتقام مادرم زهرا را بگیرم" ولی
ناموس مردم در کوچه و خیابان از دستمان در امان نیستند.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱۱:۳۸ ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت
.
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
.
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
.
مردکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری … غلط می کنی تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …
.
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
.
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
.
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱۱:٠٤ ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
با اجازه سرور گرامی آقای عبدالرضا حیدری - رییس محترم شعبه استانداری اصفهان بانک ملی ایران که دلبستگی شان به این شعر ما را هم تحت تاثیر قرار داد (چون به هر شعبه ای که می روند ابتدا متن این شعر را زیر شیشه میزشان می گذارند) این شعر زیبا را که یادآور خاطرات شیرین کودکی است به شما تقدیم می کنم:
اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر ازتصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن
شعر از محمد علی حریری جهرمی
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ٥:٤٩ ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
اصلاً فایل prn چی هست؟
گاهی اوقات لازمه که یه چیزی رو چاپ کنید اما در اون لحظه چاپگری در اختیار ندارید، از طرفی هم نمی تونید زمان رو از دست بدید و صبر کنید تا چاپگر در اختیار شما قرار بگیره. این جور مواقع که میشه قدر یه فایل prn دستتون میاد. کافیه در این مواقع در پنجره چاپ گزینه print to file رو تیک کنید تا پس از زدن دکمه print به جای فرستادن چاپ روی چاپگر، یه فایل prn ساخته بشه.

بعد از ذخیره کردن فایلی که با پسوند prn ساخته میشه، می تونید این فایل رو به محلی که امکان چاپ کردن اون وجود داره انتقال بدید. اونجاست که تازه به این پرسش بر می خورید که حالا چطوری چاپش کنم. روش کار در ادامه مطلب توضیح داده شده است.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ٥:۱۳ ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
امیر کبیر صدر اعظم ایران در زمان ناصر الدین شاه که با دسیسه های یک سری وطن فروش و طماع در حمام فین کاشان به قتل رسید ابتدا در همان کاشان به خاک سپرده شده اما سپس با همت همسر وفادارش به کربلا در کشور عراق منتقل شد.

این که چرا او را به کربلا بردند برای من سوال است و احتمال می دهم برای دور ماندن مردم از مزارش وجلوگیری از تبدیل آن به میعادگاه مظلومان او را از ایران و ایرانی دور کردند و اینکه چطوری در آن زمان جسد این مرد بزرگ رو با امکانات محدود آن زمان به عراق منتقل کرده اند هم باز جای سوال دارد. اما چیزی که بیش از همه مایه شرمندگیست این است که اکثر قریب به اتفاق ایرانیها نمی دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱٠:٤۸ ب.ظ روز پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
أنفُ العَـنزة یعنی بینی بز .

پزشکان ایرانی مانند ابو علی سینا بودند که این نام را بر سر زبانها انداختند . زیرا دیده بودند که کسانی که دچار این بیماری می شوند عطسه هایی مانند بز می کنند و یا بینی آنان مانند بز می شود و یا چیزی مانند این .این واژه در دوره ی پیشرفت مسلمانان در پزشکی به زبانهای غربی وارد شد و دگرگونه شده به شکل آنفلوانزا در آمد .
عَنزة ، ماعِز و تیس در عربی به معنی بز است .
منبع: اشکبوس
وقتی کشتی مهاجرین انگلیسی در سواحل استرالیا پهلو گرفت و مهاجران به درون سرزمین جدید رفتند با این حیوان روبرو شدند و با تعجب از بومیان پرسیدند :What 's this؟ اما آنان که نمی فهمیدند انگلیسی ها چه می گویند به زبان خودشان گفتند کانگورو یعنی "نمی فهمم چی میگی". انگلیسی ها گمان بردند این اسم این حیوان است . بعدها که این اسم جا افتاد از کار خود خنده شان گرفت و این نام همچنان تا به امروز در تمام زبان های جهان مانده است.

زیرآب، در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود معنی داشت . زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب ، آن را باز می کردند . این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض می رفت و زیرآب را باز می کرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود .
در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند. برای اینکه به او ضربه بزنند زیرآب حوض خانه اش را باز می کردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد.
صاحب خانه وقتی خبردار می شد خیلی ناراحت می شد چون بی آب می ماند .این فرد آزرده به دوستانش می گفت: «زیرآبم را زده اند.»
این اصطلاح که زیرآبش را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱۱:۳٦ ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩

طلبه جوان هر روز میرفت دبیرستانها درس انگلیسی میداد. پولش هم میشد مایه امرار معاش. میگفت اینطوری استقلالم بیشتره، نواقص حوزه رو بهتر میفهمم و با شجاعت بیشتری میتونم نقد کنم. بهشتی تا آخر هم با حقوق بازنشستگی آموزش و پرورش زندگی میکرد.
***
از بهشتی پرسید؛ روحانی هم میتونه تو شورای شهر بره؟ گفت: روحانی همه جا میتونه بره به شرط اینکه علم اون رو داشته باشد نه اینکه تکیهاش به علوم حوزوی باشه.
گفت: صرف روحانی بودن به فرد صلاحیت ورود به هر کاری رو نمیده.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱٠:٥٩ ق.ظ روز جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩

گاهی واژه ای را نادرست تلفظ می کنند و همان اشتباه بر سر زبان می افتد. تا پنجاه سال پیش مردم در زمستان برای گرم شدن دور کرسی می نشستند و برای سرگرمی و وقت گذرانی گاهی چرت و پرت هایی به هم می بافتند و می خندیدند و این سخنان را "کُرسی شعر" نامیده شد که ما امروزه آن را بد تلفظ می کنیم.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۳:٤٤ ب.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
پاریسیها برای فهمیدن میزان آلودگی هوا نیازی به گزارشهای خسته کننده رادیویی یا تحلیلهای علمی ندارند. تنها کافی است صبحها نگاهی به آسمان بیاندازند تا با دیدن بالن بزرگی که در آسمان شهر شناور است همه چیز را دریابند.

عکس از CNN
به گزارش مهر، آلودگی هوا دیگر به یکی از آشناترین و رایجترین مشکلات تمامی شهرهای بزرگ جهان تبدیل شده است، مشکلی که هر یک از شهرها برای کنترل آن شیوه ای ویژه و مختص به خود را دارند.
شهر پاریس نیز جدا از دیگر شهرهای بزرگ جهان نیست و در زمینه آلودگی هوا روزهای خوب و بد متعددی را سپری کرده است اما برای کنترل آلودگی هوا مانند بسیاری از مکانها از دانشمندان و متخصصان استفاده نمی کند زیرا پاریسی ها برای فهمیدن میزان آلودگی هوا تنها کافی است گاهی به آسمان نگاه کنند.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۳:٥۱ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
با شنیدن کلمه پرینتر اولین چیزی که به ذهن مان می رسد گرفتن پرینت از اسناد و عکس های مان است و دومین چیز، سایز و قابل حمل و نقل نبودن آن به آسانی است. اما Printouts ذهنیت دوم شما را تغییر خواهد داد. این پرینتر با طراحی زیبا و سایز کوچک می تواند بعنوان یک ابزار دست برای شما و همیشه در کیف لپ تاپ شما باشد.

این پرینتر با طول ۲۳ و عرض ۶ سانتیمتر زیاد جاگیر نبوده و بعنوان یک پرینتر کار راه انداز میتواند کمک دست باشد. برای پرینت گرفتن به کامپیوتر نیازی نیست و کافیست تا فلش درایو خود را به آن متصل کنید. به همه اینها دکمه ها و نمایشگر OLED را اضافه کنید که زیبایی کار را دو چندان کرده است.
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ٤:٠٠ ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میکشد .......
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است ..
دکتر شریعتی
نویسنده :
بهزاد سلطانی - ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ روز شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩

میدانید کلمه استکان از کجا آمده است؟
در زمان های قدیم هنگامیکه هندو ها با کشور های عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله هایی را به این کشور ها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشور ها به بیاله معروف شد.پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر میکردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده میکردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله ها را به عنوان یادگاری میبردند و آن را East Tea Can مینامیدند یعنی یک ظرف چای شرقی به تدریج این کلمه به کشور های شرقی بازگشت و در آنجا متداول شد.